love. مطالب عاشقانه.عکس عاشقانه.....اس ام اس عاشقانه..بامزه..جوک....تفریح و سرگرمی......
شرمندم به خاطر تاخيري كه داشتم امروز با يه آپ خوب و عبرت آموز آمدم اميدوارم كه از اين مطلب خوشتون بياد ديروز شيطان را ديدم دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند . هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم. فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم. نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. البته تو با اینها فرق میكنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. كه چشمم به جعبهای عبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. بگذار یك بار هم او فریب بخورد. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود . اميدوارم كه استفاده كرده باشين خــــــــــــــــــيلي دوســـــــــــــــتون دارم)
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ..
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت:
از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا این
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشكهایم كه تمام شد،
و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.
همین .
(ممنونم از همه ي شما عزيزان كه اين داستانو خوندين
| Design By : Pars Skin |
